احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
52
كنوز الحكمة ( فارسى )
ذلك النّور اهتدى ، و من أخطأه ضلّ و أضلّ . و هم رسول ( ص ) مىگويد : خلقت من أطيب الطّين و خلق محبّى من اسفلها . امروز هركه از اسلام و از حقيقت بويى دارد ، هم از آن نور و از آن تعبيه بوى و بهرهاى دارد ؛ ديگر همه بار دوزخ آمدند . عقل نيكو چيزى است ؛ امّا به حقيقت مىبايد دانست كه هركه خداى عزّ و جلّ او را عاقل آفريد ، نردوان « 1 » بلا و محنت دو جهان فرا بام وى نهاد ؛ زيرا كه هيچ ديوانه و معتوه ناعاقل در دوزخ نشود ، و به هيچ سؤال معاتب و معاقب نيستند ، و همه از اهل بهشتاند ! اگر همه چنين بودندى ، چه فرق بودى ميان : چهارپاى و سباع و مرغ و ماهى و آدمى ؟ و امر و نهى بر كجا بودى ، و بر كه بودى ؟ پس لا بد عقل و عاقل ببايست ، تا قيمت معرفت ، و هدايت هادى ، و قدر توفيق ، و قبح خذلان بدانند ، و مرد مؤمن عارف بداند كه خداى عزّ و جلّ به جاى او چه كرده است ؛ كه مقصود از اين همه دار و گير ، و از اين جمله آفرينش خلق يك قواماند كه ايشان عزيزان دو جهاناند . ايشان چيزى بازشناسند ، قدر و قيمت نعمت و دولت دو جهانى بدانند ، و قدر معرفت معروف و لطف و كرم او بدانند كه مقصود از آفرينش ايشاناند ، و ايشان بودهاند . و ديگر همه لطف و كرم وجود بر آمرزش است كه مىبرزد ، كه نه او را چيزى در اين كار مىشود ، و اگر رنجى به دو مىرسد : قادرى بىنياز است ، عالمى بىانبازست ، حكيمى بىآلت و بىنياز است ؛ هرچه خواهد كند به : « كاف و نون » در وجود آرد ، و هرچه خواهد كه نيست كند ، همه به : « كاف و نون » هباء منثورا شود . با چنين پادشاهى ، و با چنين لطف و كرم ، جز به عجز و ضعيفى و نياز و بيچارگى پيشباز اين نتوان شد ، و از خود چيزى بر نتوان ساخت ، و نه از كسى ديگر . هرچه خواست كرد ، و هرچه خواهد كند ؛ ما را به جز رضا دادن ، و به عجز پيش كار باز شدن ، هيچ روى ديگر نيست ؛ و هرچه ما خواهيم كرد ، آن خود كرده آمده است . چنانكه حكيم گويد : بيت جهان را چه سازى كه خود ساخته است * جهاندار از اين كار پرداخته است و باللّه التوفيق .
--> ( 1 ) - د : نردبان